قدر اين عشق مقدس را نميداني عزيز!
قلب من را برده اي تا پاي ويراني عزيز!
آتش عشقي كه روشن كرده اي در جانِ من
مي كِشد آخر مرا تا بي سر انجامي عزيز
كاش تكليف مرا روشن كني در اوجِ شك...
مي پذيري عشق من را يا كه مي راني عزيز؟
هرچه از گلبوسه ي احساس در دل داشتم
مي كنم تقديمِ آن چشمان عرفاني عزيز
عشق من پاكست باوركن، به چشمانت قسم!
اين چنين از من چرا سرد و گريزاني عزيز؟
سرديِ اين رابطه چون مرگِ تدريجي شده...
يا بده گرما به دل يا مُهرِ پاياني عزيز!
اين كلامِ آخرِ دل بود در اين قتلگاه
تو اميرِ صاحبِ درگاه و سُلطاني عزيز
در پريشان حالي و ديوانگي هاي خودم
بي تو امشب هم نوشتم چند هَذْياني عزيز
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175