به به از آن مِي كه ديشب ريختي در جام من
بردي اندوه دل و چون روز كردي شام من
بوسه هاي مهرباني در جنون گُل كرده بود
از لبِ ياقوت وارِ لوليِ خوش نام من
دل كه در خميازه هاي بي تو بودن گُنگ بود
مست و رقصان گشته بود از نيكيِ فرجام من
كافرِ چشمانِ تو بودم ولي در قلبِ شب
گشت پيدا از هبوطي پُرخطر اسلام من
ساقيا سرزنده باشي، ساغرت لبريز باد!
سرخوشيها را زِ جامت ريختي در كام من
سالها از اين شبِ پرماجرا خواهم سرود...
به به از آن مي كه ديشب ريختي در جام من
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: پرماجرا, نویسنده: بازدید: 174