مادر

خرید بک لینک

تا بجنبم به خودم کار من از کار گذشت

سایه دست اجل از سر دیوار گذشت

باورم نیست غریبانه ترین هجران را

خاک بر سر شدم، او از دل آوار گذشت

آنکه عمری نگران بود به احوال دلم

محو رویا شد و از قلب من زار گذشت

بی تو مادر دل من از نفس افتاد و برید

خون شد و غیر تو از خیر کس و کار گذشت

دست پرمهر تو آرامش جان بود ولی

از چه رو سرد شد و از تب ایثار گذشت؟

بعد از آن صبح بدآهنگ و جگرسوز فقط

چشم بارانی ام از وادی تکرار گذشت

خوب من! رفتنت اندیشه شهری آشفت

ذکر خیرت همه از کوچه و بازار گذشت

اینهمه صحبت پر سوز و حکایت مادر!

حرف دل بود که از دفتر اشعار گذشت

دلزده...

ما را در سایت دلزده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی