پدر
ای وای من، بدون نگاهت پدر، پدر!
تنها گذاشتی من و رفتی سفر پدر!
بی مهرِ دستهای تو مهر آمد و تو هَم
گشتی تمام، چون خود این شهرور پدر!
می خواستم همیشه بمانی برای من
اما دعای من همه شد بی ثمر پدر!
حرفی نگفتی از غم و دردی که داشتی
آه از سکوت مبهمت ای خون جگر پدر!
ای داد از جدایی و درد فراق تو
افسوس از مسافر بی همسفر پدر
این واژه ها کمند برای سرودنت
پس می کنم حکایت تو مختصر پدر
هستم حزین و غمزده اما دعای من
همراه تو، برو، سفرت بی خطر پدر!
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149